غزل مناجاتی اول مجلس، روضۀ حضرت علی اکبر علیهالسلام
پای ما تا راهِ دُشوار فراقـش را گرفت در میان هر حسینیّه سراغش را گرفت عالَمِ ذر هر کسی ارثـیـّه از دلدار بُـرد این دل ما هم خدا را شکر، داغش را گرفت خانۀ تاریک قبرش، روزِ روشن میشود هر که روی شانۀ خود چلچراغش را گرفت پیش پایش پادشاهان نیز سَر خَم میکنند نوکری که دامن شاهِ عراقش را گرفت پردۀ کعـبه مُـرید این سـیاهیِ عـزاست از لوایِ روضهها سبک و سیاقش را گرفت رفته رفته گرم شد بازار دُکّانداریاش دست آن کاسب که کتریِ اجاقش را گرفت گریه بر خونِ خدا، شیرینترین رُخدادِ ماست خوشبحال هر که شورِ اتفاقش را گرفت مادرم آنقَدْر روی مُهرِ تربت اشک ریخت عاقبت عـطر حرم کل اتاقش را گرفت دست از عالَم کشیدن، اصل رُکنِ عاشقیست طالبِ معشوق، از دنیا طلاقش را گرفت عشق تعـریفی ندارد جز حـسینِ فاطمه از نخستین روز، قلبم اشتیاقش را گرفت پیش چشمِ باغبان، آتش به محصولش زدند نیزهای بیرحم آمد؛ سروِ باغش را گرفت صحن اکبر زیر پای شامیان تخریب شد با عـبـا بابا بـقـایـای رواقـش را گرفت |